وقتي به چشمات نگاه ميكنم ، چشمهاي گرسنه ترين دايناسور گوشتخوار رو به ياد ميارم .
وقتي بوي تنت رو حس ميكنم ، ميفهمم كه چهار ماهه آب به بدنت نخورده .
وقتي دستاتو توي دستم ميگيرم ، ميترسم چند تا از انگشتامو بدزدي .
وقتي لب روي لبت ميزارم ، حس ميكنم دارم از شتر لب ميگيرم .
دوباره وقتي لب روي لبت ميزارم ، بوي دهنت خفه ام ميكنه .
وقتي كه درباره محبت ميگي ، به ياد اون هشتاد تا عشق ديگه ات ميفتم .
وقتي مهربونيت رو ميبينم ، به ياد گربه هايي ميفتم كه فقط محض رضاي خدا موش ميگيرن .
وقتي صدام ميكني ، آرزو ميكنم كه اي كاش كر بودم (تو كه لال نميشي) .
وقتي صداتو ميشنوم به ياد صداي تبر بادي ميفتم .
وقتي آواز ميخوني ، به ياد هواپيماهاي جنگي ميفتم كه ديوار صوتي رو ميشكنن .
دوباره وقتي آواز ميخوني ، به ياد ترانه هاي عاشق ترين دراز گوش عالم ميفتم .
وقتي به طرفم ميايي ، خودم رو به خواب ميزنم ، تا مبادا كه ترك بردارد ، شيشه عينك روي چشمم .
وقتي صورتت رو ميبينم ، به ياد ترسناك ترين فيلمي كه ديدم ، ميفتم .
وقتي كه حرف ميزني ، تمام صورتم رو با آب دهنت خيس ميكني ، نكنه تو كارواشي ؟
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط حجت
|
از دير باز تا کنون نويسندگان و سخن پردازان گلها را زبان احساس ناميده اند و از زبان حال گلها تعبيراتی لطيف و شاعرانه بوجود آورده اند به عقيده آنان هر گلی نماينده احساسی است و می تواند مکنونات قلبی اهدا کننده گل را آشکار کند .
گل سرخ :
عشق آتشين مرا بپذير
غنچه گل :
برای نخستين بار قلبم به خاطر تو لرزيد
گل ميخک
: قلبم را به تو تقديم می کنم
گل شقايق
: زندگيم فقط به خاطر عشق توست
گل بنفشه
: هميشه به ياد من باش
گل اطلسی
: نمیدانم مرا دوست داری يا نه
گل محمدی
: تو را از صميم قلب می پرستم
گل شب بو
: در شب مهتاب رويت را می بوسم
گل هميشه بهار
: عشق تو برای هميشه در قلب من رخنه کرده
گل داودی
: از صدای دلپذير تو لذت می برم
گل اشرفی
: اين هديه را ازمن بپذير
گل اقاقيا سفيد
: عشق پاک ؛ نتيجه ازدواج و خوشبختی
گل ميمون
: يک بوسه می خواهم نه بيشتر
گل يخ
: از عشق تو نا اميدم
گل تاج خروس
: از دوريت سرگردان شده ام
گل لادن
: گاهی از من ياد کن
گل سفيد
: می سوزم و می سازم
گل مينا
: بی وفا به دلداده ی خود رحم نکردی
گل کاميليا
: فداکاری در راه عشق خوشبختی می آورد
گل زرد
: از تو بی زارم
گل نسترن
: شهرت را بر عشق ترجيح دادی
گل ساعتی
: در واپسين دم زندگی ؛ خوشبختی تو را می خواهم
گل پژمرده
: افسوس که بهای عشقت را ناچيز پنداشتم
گل مريم
: به پاکدامنی تو درود می فرستم
گل کوکب
: چرا بيهوده قلبم را افسرده می سازی
گل رازقی
: شفا و بهبودی تو را آرزو دارم
گل لاله
: تو که دل مرا غم زده می خواهی ؛ اين من و اين دل دردمند من
گل سنبل
: تو بمنزله باغ پر گلی هستی که دلدادگان را ازتو نتيجه ای نيست
گل بيدمشک
: اگر می سوزم و خاکستر می شوم ؛ گناه از بخت نامساعد من است ؛ تو را می بخشم
گل رازيانه
: هر چند در کنارم نيستی ولی نگاهت در تنهايی مونس منست
گل ناز
: ناز و دلبری جامه ای ست که به قامت تو دوخته اند
گل ياسمن
: دستی است که دامن دلدار می گيرد و زبانی است که تمنا می کند
گل ياس
: ازمن نخواه جز راستی سخن گويم ؛ من شيفته ی تو هستم
گل چای
: بختم بيدار و طالعم ميمون است
گل هرزه
: حساس و موشکافم و بر عشق گذشته حسرت می خورم
گل حنا
: بيشتر از اين ديگر فريب تو را نمی خورم
گل شیپوری
: به تو اطمينان می دهم که جنجال حسودان در عشق ما اثری نخواهد داشت
گل مرواريد
: اين آواز حزين دلداده ای ست که برای آخرين بار سخن می گويد
گل سوری
: عزيزم با من مهربانتر از گذشته باش
گل عباسی
: تو مايه اميد و سرچشمه ی آرزوهای منی
گل شمعدانی
: عشق لازمه زندگی ست و بدون عشق نمی توان زنده بود
گل نرگس
: خود را اينهمه سزاوار عتاب نمی بينم دلم از نامهربانی های تو به ستوه آمده است
+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط حجت
|

اگر باد بودم می وزيدم،
اگر ابر بودم می باريدم،
اگر مهر بودم می تابيدم،
اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،
اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،
اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،
اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،
اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،
از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،
تو را نسيم ملايمی می کردم
از تو خدايی بزرگ می ساختم،
تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....
دوست دارم نازنینم

+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط حجت
|

هميشه با تومی مانم اگر با شی اگر عاشق و مرد خط باشی و کاری می کند با تو تب اين عشق که از عاشق ترين ها سر باشی و من تصوير خود را در تو می بينم که آن آئينه هم آيئنه تو باشی دل من در تب عشق توخواهد سوخت اگر مانند آتش شعله ور باشی مبادا روزی از تو بی خبر ياشم و يا از حال و روزم بی خبر باشی رفيق غربت من ای تمام اميد من حضور تو ست که گرم از نگاه خورشيدم چه می شد ای همه خوبی اگر کنار دلم هميشه سفره ای از شعرهات می چيدم زمان رفتن تو آسمانم ابر بود اگر چه لحظه تنهايی ام تو بودی و من چرا حضور تو را در دلم نفهميدم؟ خيال توست که اينقدر در خودم ماندم بی ياد تو از شهر عشق تبعيدم |
+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط حجت
|

تمامی سدها را به بهانه تو خواهم شکست
تمامی راهها را هموار خواهم ساخت
به بهانه تو
دردم را گریه هایم را حبس می کنم در وجودم
به بهانه تو
تو را ،عشقم را، قلبم را دوست دارم
و با تو همه ترانه ها را خواهم سرود
و به امید روزی که لحظه های عاشقانه را
قاصدک خبر بیاورد
و تمامی کوچه های بن بست به پایان برسد
و آسمان پر ستاره خویشتن را به خورشید امیدوار کند
و تمامی شعر ها دوباره خوانده شود
در کنار خودت
آری هزاران بار می گویم
دوستت دارم
حتی بغضم را در آوازی گم می کنم
گریه هایم را تا بی نهایت در چشمانم اسیر
و خلوتم را به سراغ اشکهایم می برم
و گریه می کنم و تو را از خدا می خواهم
دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط حجت
|
+ نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط حجت
|